الف، لال، سین! خدای خاک ما، خُم مار در خوابئست! مپندارید که دیوی در خراب آباد تاریکی ست! صدای زوزه حلق عفونت کرده باده ئست! حصیری زیر پاهای امیری از عرب در قصر، غذايش شیرُ خرما و کمی هم نان خشک تُست در آب ئست! صدائی از خر خوب خدائی بر نمی خیزد، گمانی کشتگان هر جا میان سطل ها گشتند، نمی یابئند نان و شُکر، تمام جنس ها ناب ئست! حدود حُفره حضرت، سحر وقت اذان گوش خراش صبح، طنابی بسته در تاب ئست ! ... خدا خمیازه ئی خُوم مار کشیده خیز در خوابئست!
برچسب:
نویسنده: بهنام توکلی